چهل روز است که نبودنت مثل غمی آرام اما عمیق، در جانم ریشه دوانده. چهلمین روز شهادت چهل روز گذشت… چهل روز است که نبودنت مثل غمی آرام اما عمیق، در جانم ریشه دوانده. انگار همین دیروز بود که صدای دلگرمکنندهات امید میداد و نگاهت، راه را نشانم میداد. حالا هر صبح که چشم باز میکنم، حقیقتِ نبودنت را دوباره یاد میگیرم… و هر شب که چشم میبندم، هنوز ردّ نفسهای آخرین سخنت در گوشم میپیچد. رهبرِ شهیدِ من، چهلم تو رسید و من تازه فهمیدهام که دلتنگی، نه روز میشناسد و نه تقویم؛ تنها با یاد تو آرام میگیرد. امروز، در چهلمین روز عروجت، به خودم قول میدهمم که راهت را، حرفهایت را، انسانیتت را در زندگیام زنده نگه دارم. تو رفتهای… اما آنچه از تو در دل من مانده، جاودانه است. روحَت آرام. راهت وروشن. یادت ماندگار…